حرف از گلیم بافی ساده در منزل که می شود، ناخودآگاه یاد دستان تو می افتم؛ دستهایی که با بالا و پایین بردن دال آغاجی، خامههای رنگی را آرام و صبورانه از میان تارها می گذراندند. طنین دفتین در فضا می پیچید، لبخند روی لبانت می نشست و تو از دل آن همه ظرافت، اثری به نام گلیم خلق می کردی.

بعد از رفتنت، همیشه یک سؤال در ذهنم بود: گلیم هایی که تو معمولاً از روی علاقه و ذهنی می بافتی، جزء کدام دسته از گلیم های ایران جان هستند؟
من تا آن زمان تفاوت روش های مختلف گلیم بافی را نمی دانستم. نمی دانستم گلیمی که سال ها در خانه دیده ام، با چه روشی بافته شده یا چرا پشت و روی بعضی از آنها با هم تفاوت دارد. برای پیدا کردن جواب، حدود چند ماه درباره گلیمبافی در ایران و چادگان، روشهای بافت، تار و پود و انواع گلیم های دستباف تحقیق کردم. هرچه بیشتر میخواندم، بیشتر متوجه میشدم که گلیم های تو فقط چند اثر دستبافت قدیمی نیستند؛ هر کدام نشانهای از یک روش بافت، یک تجربه و بخشی از مسیر هنری تو هستند.
گیلیم های بومی و خانگی جریره
گیلیم میتواند یک هنر بومی یا صنایع دستی محلی، یک سرگرمی، یک وسیله کاربردی برای کسب درآمد باشد. بسیاری از گیلیم ها در خانه و با ابزارهای ساده اما با مهارت و صبر زیاد بافته می شوند.
گلیم هایی که در این مقاله می بینید، توسط مرحومه جریره/طلعت عباسی، مادرم، بافته و توسط هوش مصنوعی به تصویر کشیده شده اند. برخی برای استفاده در خانه بودند، بعضی برای هدیه دادن و بعضی دیگر حاصل علاقهای بودند که سال ها در وجودش جریان داشت.

برای من، کنار هم گذاشتن این گلیم ها فقط نمایش چند اثر هنری نیست. وقتی به آنها نگاه می کنم، می توانم بخشی از مسیر بافتن و یادگیری تو را ببینم؛ از گلیم های ساده و راه راه تا طرحهایی که پیچیده تر شدند.
اولین گلیمها؛ ساده، راه راه و برای خانه
تا جایی که از گلیم های باقی مانده می توانم بفهمم، یکی از نخستین روشها یی که مادرم با آن گلیم می بافت و در شهرستان چادگان هم مرسوم بوده، بافت ساده محلی سراسری بود. در این روش، پودهای رنگی به صورت رفت و برگشت از میان تارها عبور می کنند و نتیجه معمولاً سطحی ساده و راه راه است. این گلیم ها بیشتر برای استفاده در منزل بافته شده بودند.

شاید برای کسی که با گلیم بافی آشنا نیست، این گلیم ساده به نظر برسد؛ اما برای من حالا دیگر فقط یک گلیم ساده نیست. هر بار که به آن نگاه می کنم، دستان تو را تصور می کنم که ردیف به ردیف آن را میبافتند.
جفت قلاب؛ وقتی طرح ها تغییر کردند
بعدها، با توجه به نمونه گلیم های موجود، بافت های دیگری را هم تجربه کرد. یکی از آن ها گلیم جفت قلاب یا دوپیچی بود. این روش به بافنده اجازه میدهد هنگام تغییر رنگ ها، اتصال متفاوتی میان بخش های رنگی ایجاد کند تا نقش هایی متفاوت شکل بگیرد.

گلیمهای جفت قلاب او برای استفاده های مختلفی مانند پادری، سجاده نماز و روبالشی بافته شده بودند.
در میان آن ها، گلیم هایی با طرح های ساده تر وجود دارند؛ نقش هایی که با خطوط شکسته و حالت پلکانی شکل گرفته اند. اما همه طرح ها ساده نبودند.
در بعضی از گلیم ها، نقش ها پیچیده تر شده اند و خطوط منحنی بیشتری دیده میشود. که تصویر آن در ابتدای مقاله قرار داده شده است. وقتی امروز این گلیم ها را کنار هم می گذارم، برایم جالب است که می توانم تغییر طرح ها و تجربه بافنده را در آنها ببینم. انگار هر گلیم، قدمی از یک مسیر را نشان میدهد.

آشنایی با گلیم چاکدار
اما یکی از تغییرهای مهم در گلیمهای مادرم زمانی اتفاق افتاد که با بافت چاکدار آشنا شد. تا قبل از آن، بسیاری از گلیم ها با روشهایی بافته شده بودند که ظاهر متفاوتی داشتند. اما بعد از آشنایی با یک نمونه گلیم چاکدار، روش جدیدی وارد کار شد.
در بافت چاکدار، زمانی که دو رنگ مختلف در کنار یکدیگر قرار می گیرند، شکاف باریکی میان آنها ایجاد میشود. همین شکاف ها بخشی از ویژگی ظاهری این نوع گلیم هستند و میتوانند در شکل گیری نقشهای پلکانی تأثیر داشته باشند.

در بعضی از این گلیم ها، حتی نوع چله نیز با نمونه های قبلی متفاوت بود و چلهای از جنس پشم استفاده شده بود. چیزی که برای من جالبتر است این است که آشنایی او با این روش ظاهراً از یک آموزش رسمی شروع نشده بود؛ با نگاه کردن به یک نمونه گلیم، شیوه ای تازه را دیده و آن را در کار خودش تجربه کرده بود.
شاید همین ویژگی، یکی از زیباترین بخشهای هنرهای سنتی محلی باشد؛ اینکه بخشی از دانش آنها از نگاه کردن، تجربه کردن و آزمون و خطا منتقل میشود.
گلیم بافی؛ هنری برای خانه و زندگی
گلیم بافی می تواند بخشی از زندگی روزمره باشد. ممکن است گلیمی برای استفاده در خانه بافته شود، گلیمی برای هدیه دادن یا گلیمی برای فروش. اما پشت هر کدام، ساعتها نشستن، دقت، انتخاب رنگ و حرکت مداوم دستها وجود دارد.
برای مادرم، گلیم بافی فقط یک کار برای پر کردن وقت نبود. بخشی از علاقه و زندگی اش بود؛ کاری که با دستهای خودش انجام میداد و نتیجه اش سالها در خانه باقی مانده است.

حفظ داستان یک هنر
در پاراتاکی تلاش میکنیم این اصالت را حفظ کنیم که نه فقط محصول، بلکه داستان هر هنر را نیز منتقل کنیم. برای همین، گلیم های مادرم را در کنار داستانش ثبت میکنم. شاید اگر فقط عکس یک گلیم را ببینیم، نتوانیم بفهمیم چه کسی آن را بافته، برای چه کاری بافته شده یا با چه روشی شکل گرفته است.
اما وقتی داستان آن را بدانیم، نگاه مان به آن هم تغییر میکند. یک گلیم دیگر فقط یک دستبافته نیست؛ بخشی از زندگی یک انسان است.
بخشی از زندگی مادرم.
سخن آخر
بافنده گلیم برای من شبیه رهبر ارکستر است؛ کسی که باید تار و پود، ابزار، دست ها و ذهن خلاقش را با یکدیگر هماهنگ کند. اگر سازها کوک نباشند، صدای موسیقی دلنشین نمیشود؛ در گلیم هم اگر تار و پود و ابزار و دست بافنده هماهنگ نباشند، نتیجه خودش را در اثر نهایی نشان میدهد.
و تو...
تا لحظه آخر دست از نوازندگی ساز زندگی ات نکشیدی. آخرین اثرت نیمه تمام ماند. اما گلیم هایی که با دست های تو بافته شد، هنوز هستند. هنوز رنگ دارند. هنوز نقش دارند. و حالا من می توانم داستا نشان را برای دیگران تعریف کنم.
روحت شاد، مادر.
دلم به بوی تو آغشته است
سپيده دمان
کلمات سرگردان بر می خيزند
و خواب آلوده دهان مرا می جويند
تا از تو سخن بگويم
کجای جهان رفته ای؟
نشان قدمهايت
چون دان پرندگان
همه سويی ريخته است
باز نمی گردی، می دانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره يخی
بدل خواهد شد.
شمس لنگرودی

نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.